فلسفه الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت

سخنرانی در همایش ” توسعه روستایی ایران، با تاکید بر الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت”

( دانشگاه تربیت مدرس،  8 اسفند 1397)

ابتنای الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت بر چیزی به نام هویت و هویت ملی قرار دارد. در واقع بنیان فلسفی الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت یا هر نوع الگویی از این دست، هویت ملی می باشد و این موضوع مستقیما با هویت ملی ایرانیان پیوند خورده است.

هویت یک نیاز طبیعی، غریزی و روانشناختی انسان است. هویت ملی نیاز بنیادین و اولیه هر انسان تبعه یک کشور مستقل در جغرافیای سیاسی جهان است. هر فرد انسانی جزئی از سازه انسانی مربوطه بنام ملت خاص است. از دید جغرافیایی منظور از سازه انسانی صرفا یک جامعه مشخص نیست. بلکه یک سازه انسانی، گروهی از انسان هایی را تشکیل می دهد که بر اساس روابط اکولوژیک به طور سیستماتیک از یک سو به فضای جغرافیایی زیستگاهشان وابسته هستند و از سوی دیگر از روابط اجتماعی برخوردار میباشند.

به عبارتی سازه انسانی از دو نوع وجه ارتباطی برخوردار است. یکی ارتباط افقی که در جامعه شناسی از آن به عنوان روابط اجتماعی تعبیر می شود. دیگری روابط عمودی که سازه انسانی زیست کننده در فضای جغرافیایی مربوطه، با زیستگاه خود (موطن) دارد که از دید علم جغرافیا از آن به روابط اکولوژیک تعبیر می شود. روابط اکولوژیک سرچشمه و بنیان حق طبیعی انسان هاست. یعنی اگر بخواهیم از حق طبیعی صحبت کنیم، ریشه و بنیانش به روابط اکولوژیکی سازه های انسانی با زیستگاهشان که همان مکان و فضای جغرافیایی سه بعدی هست بر می گردد. ملت یک سازه انسانی در کشوری مشخص است. ساکنین یک روستا سازه انسانی آن روستا هستند. ساکنین یک شهر سازه انسانی آن شهر هستند. ساکنین یک سازمان کارکردی سازه انسانی آن هستند، و همین طور اشکال دیگر سازه انسانی وجود دارد.

حق طبیعی سرچشمه حقوق دیگری است. از جمله حقوق سیاسی مثل تشکیل حکومت، حق تعیین سرنوشت، سیاست گذاری، تصمیم گیری در امور زندگی، حقوق شهروندی، حق زیست و حیات، حق توطن و غیره که همگی آنها استنادش بر حق طبیعی است و حق طبیعی استنادش به روابط اکولوژیکی است. روابط اکولوژیکی به روابط سازه انسانی با زیستگاه مربوطه یا مکان و فضای جغرافیایی بر می گردد.

بیشتر بدانید

The Origin of Modern Slavery

 

The Origin of Modern Slavery as well as the Pains and Suffering of Humankind in the world

 from:

Dr. Mohammadreza Hafeznia

 

From my view point, as a political geographer, human being and humanity in the world have been sacrificed by the thought and practice of three players throughout the history. They are the main source of slavery and suffering of human being in the past, present and probably future. Because they have endless desires and wishes naturally. They are:

1- Political Players and Institutions, who desire to control power and self-centered ruling;

They appear in the form of power gangsters, and deceive their people and nation with democratic face and processes. Really they have a despotic and imperialistic habit, and produce domination, war, poverty, injustice, oppression, exploitation, suffering, homelessness and so on against the people and citizens of the geographical spaces inside and outside their State. Unfortunately this is a bitter reality in the current democratic political systems of the world, perhaps the financial power of the candidates have the main role in them. I do not find a true and real democracy in the present world.

2- Economical Players and Institutions, who are unjust profiteer;

They stimulate the demand of consumption among people to produce more and more goods and services to earn further benefits. In this manner, they misuse from the engineers and technologies, exploit from workers and manpower similar to the slave that are obedient and humble in the company, make pressure on the geographical structure and living sources of the earth (globe), and ultimately threaten the safety and the environment of the humankind. They produce poverty, social and geographical injustice, social gap and classification, slavery, illness, sweetness less, and do not have any sentiment toward the people who have pain and suffering. Many times, they enjoy from the governments and political players support, and make the dangerous political economy forces.

3- Religious Players and Institutions, who are monopolist;

These kind of religious leaders and players are extremist and self-centric. The other religions are not tolerable for them. They suppose themselves as the exclusive representative of the God in the world. They misuse from the clean and pure believes of their followers, and place them against the followers of the other religions. In this manner they produce revenge, hatred, conflict, fight, war, suffering and so on against each other.

Beside these three groups, players and specialists in the field of Law and Management with creation of complicated networks of bureaucratic legal and administrative structures and institutions produce pain, suffering, contempt, a kind of slavery, anxiety and many problems for the people and citizens. Unfortunately, the specialists in these disciplinary try to theorize this bad situation. Bureaucracy, both traditionally and electronically, also institutional and organizational determinism and dictatorship are a big problem for human being and citizens in all States.

The worst is this, that many people and citizens as well as elites in the world believe and have accepted this bad situation as their assumptions, and obey from institutional determinism and dictatorship voluntarily.

I believe (rationally and empirically),the nature and functions of three groups mentioned above and institutional dictatorship with its output as bureaucracy (traditionally and electronically, IT…), are the main sources of the slavery, pains, anxiety, suffering, injustice, oppression  and so on for the humankind in all societies and States. The point is this; the moral, legal and political systems have failed to find an effective way or paradigm for dissolve these problems.

Somebody may believe this situation is a historical trend and deterministic fate for human being, so the people and citizens are obliged to obey from this situation and should be compatible with it.

I believe theorists and academicians from the related fields specially Philosophy and Political geography, have a great mission to think and suggest a new optimal living style for human being and salvation from the historical suffering. They can find a certain way for freedom of human being from traditional, modernity, and post modernity slavery.

Certainly the aim of this living paradigm should be satisfaction of the citizens from their living in the world. This paradigm should contain and consider the God instructions for creatures, humane dignity/generosity and convenience, scientific laws of geographical ecosystems as living spaces of human societies, humane natural & civil rights, social and geographical justice, policy making based on scientific reports, elimination and reduction of bureaucracy, strengthening of the human sentiments in the societies, amendment and change the current living paradigms and assumptions of the human kind, alteration of the mentality and the way of thinking on political and social life and affairs.

اصول کشور داری در جغرافیای سیاسی

                                            اصول کشور داری در جغرافیای سیاسی

                                                  از:  دکتر محمد رضا حافظ نیا  

                        ( استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، زمستان 1392 ) 

  1. اصل حفاظت از موجودیت و تمامیت ارضی کشور؛
  2. اصل حفاظت و  ارتقاء مستمرسطح قدرت ملی کشور؛
  3. اصل حفاظت از شاخصه ها و ارزشهای هویت ملی و تحکیم آن؛
  4. اصل تضمین رضایت ملی و شهروندی از حکومت و تقویت حس تعلق داوطلبانه به کشور و هویت ملی؛
  5. اصل تضمین اتحاد و همگرایی افراد ملت؛  
  6. اصل تقسیم بهینه فضای جغرافیایی و آمایش سیاسی کشور برای اداره بهتر امور؛
  7. اصل اجرای فرایند دموکراسی برای تعیین سرنوشت و تجلی اراده سیاسی شهروندان در حکومت؛
  8. اصل مرزداری و حفاظت از پیرامون کشور (مرزبانی)؛
  9. اصل مدیریت سیاسی فضای ملی و تعیین مدیران سیاسی واحد های تقسیماتی درون کشوری؛
  10. اصل شبکه سازی ارتباطی و پیوند اجزای کشور به همدیگر و با مرکزیت سیاسی؛
  11. اصل ساختار سازی منطقی حکومت مرکزی (شامل قانون اساسی،  تشکیلات دیوانی و اداری حکومت)؛
  12.  اصل الگوی ارتباط میان دولت و مردم (تنظیم حقوق متقابل مردم و حکومت)؛
  13. اصل مناسبات و روابط خارجی کشور با سایر ملتها و کشورها؛
  14. اصل داوری، عدالت گستری و تضمین عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی؛
  15. اصل سالم سازی محیط اجتماعی، ایجاد آرامش و حفظ امنیت عمومی و داخلی کشور؛
  16. اصل دفاع ملی از کشور و ملت و رفع تهدیدات خارجی؛
  17. اصل تبیین اهداف ملی و پیشرفت و عمران مداوم و پایدارکشور با توجه به فضای رقابتی بین کشورها؛
  18. اصل حفاظت از منافع ملی، پرستیژ و منزلت کشور و حقوق ملت و نیز  اتباع کشور در ماورای مرزها:
  19. اصل تامین بهینه نیازهای مادی، زیستی، سلامت و آسایش شهروندان و ایجاد رفاه عمومی؛
  20. اصل تامین بهینه نیازهای روحی و معنوی افراد ملت و تضمین سلامت روحی و ارتقاء فکری جامعه؛
  21. اصل نحوه تعامل با مخالفان و ناراضیان داخلی و جذب حداکثری آنان؛
  22. اصل تنظیم روابط بین اجزای ملت ( اقوام و ادیان و… ) و بخشهای جغرافیایی کشور با همدیگر؛
  23. اصل مدیریت بهینه منابع زیرزمینی و بنیادهای زیستی و حفظ تعادلهای اکولوژیکی کشور؛
  24. اصل آمایش و حفظ تعادل فضایی، و تامین عدالت جغرافیایی در سطح کشور؛

                                     

 

تبیین فلسفه جغرافیایی حق تعیین سرنوشت (تاسیس حکومت، دموکراسی و شهروندی)

از: دکتر محمد رضا حافظ­نیا

سازه انسانی عبارت است از مجموعه­ انسان­هایی با یک یا چند ویژگی مشخص، که به صورت متشکل همراه با روابطی همبسته در یک زیستگاه جغرافیایی مشترک زندگی می­کنند. هر سازه انسانی دارای هویت، سرنوشت، ساختار، منافع و اهداف مشترک می­باشد. زیستگاه­های مشترک سازه­ های انسانی همان سازه­ های فضایی/ جغرافیایی و یا اکوسیستمهای جغرافیایی هستند که دارای سلسله مراتبی از سطح میکرو تا سطح ماکرو می­باشند و سازه ­های انسانی نیز به صورت سلسله مراتبی منطبق بر این سلسله مراتب فضایی جغرافیایی شکل می­گیرند.

بیشتر بدانید

نظریه گذار از ارتش وظیفه ای به ارتش حرفه ای در کشور (در قالب مصاحبه – بهمن ماه 1396)

 

سوال: آیا گذار از ارتش وظیفه ای به ارتش حرفه­ای امکان پذیر هست؟

پاسخ: جوابش مشخص است. کاری نیست که امکانپذیر نباشد. باید شرایط آن فراهم شود. اولین شرط تحقق پذیری یک سیاست یا یک برنامه، اراده سیاسی دولت و حکومت است. یعنی اگر سران و مقامات سیاسی یک کشور تصمیم جدی بگیرند و بخواهند سیاست یا برنامه­ای را اجرا کنند می­توانند تا حد زیادی شرایط انجام آنرا فراهم، و آن سیاست را عملیاتی و اجرا کنند.

مهمترین مسئله­ای که در رابطه با تحول از ارتش وظیفه ای به ارتش حرفه­ای وجود دارد، مسئله تامین منابع مالی آن است. چون نیروی انسانی ارتش حرفه ­ای کادر و کارمند رسمی دولت محسوب می­شود و باید منابع مالی برای تامین حقوق آنها فراهم باشد. مثلا در یک ارتش نیم میلیون نفری حرفه ای، طبیعتا نیم میلیون نفر حقوق بگیر دولت یا حکومت محسوب می­شوند. ضمن اینکه می توان منابع مالی و اعتبارات سالیانه ارتش وظیفه ای که بسیار قابل توجه می باشد را در بودجه سالیانه کشور به ارتش حرفه ای اختصاص داد.

بیشتر بدانید

بحثی کلاسی در زمینه مفهوم پوپولیسم در دموکراسی

بحثی کلاسی در زمینه مفهوم پوپولیسم در دموکراسی

از دکتر محمدرضا حافظ نیا

مهر 1396

دولتها و حاکمان ناشی، مغرور و خود رای، معمولا جز تخریب ره آورد دیگری ندارند. قرار گرفتن این گونه افراد در قدرت، ایجادکننده نوعی باور کاذب در آنان است که تصور می کنند این­ها مظهر قدرت­ اند و هر تصمیمی که بگیرند قابل اجراست. توهمی در آنان شکل می­گیرد که همه باید از آنها پیروی نموده و آنان را همراهی کنند. این توهمی خطرناک است. غرور قدرت آنان را فرا می­ گیرد و در سیستم سیاسی آنها نیز نهادینه می شود. این شروع زوال است.

متاسفانه گاهی اوقات چنین انسان­هایی مقبول توده ملت­ خود می­شوند و در پروسه دموکراتیک رأی می­آورند و قدرت سیاسی را نیز قبضه می کنند. اینها رویکردشان بیشتر تخریب است تا ساختن. با وجود اتاق­های فکر و مراکز مشاوره راهبردی، این افراد توجهی به نظرات آنها نمی کنند و کسی جز خود را قبول ندارند.

اطلاق واژه پوپولیست هم که به آن اشاره شد واژه دقیقی برای این افراد نیست. چون بازیگران و سیاست­مداران در تمام دنیا به نحوی پوپولیست هستند. زیرا اگر رویکرد و سیاست­ پوپولیستی را در پیش نگیرند؛ رأی نمی­آورند! بنابراین افکار عمومی عوام را باید جلب کنند. جوامع بشری و آحاد ملتها با علم به لحاظ کردن فرایند توسعه یابی مستمر، حتی در جوامع پیشرفته، بدو بخش عوام و غیر عوام تقسیم می شوند، و همواره بخش عوام از اکثریت برخوردارند و غیر عوام در اقلیت قرار دارند. ملاک موفقیت در پروسه های دموکراتیک در کشورهای جهان نیز کسب اکثریت آرای شهروندان که عوام و توده ها هستند می باشد. بنابراین بازیگران سیاسی در پارادایم دموکراسی، ناگزیر از اتخاذ رویکرد عوام گرایی و برنامه های تبلیغی و سیاستهای عوام گرایانه هستند تا بتوانند افکار و آرای عوام و توده مردم را به سمت خود جلب نموده و حفظ نمایند. در غیر اینصورت رای نمی آورند، و رقیب عوام گرا بر آنها پیروز می شود. اینگونه است که معمولا بازیگران سیاسی در فرایندهای دموکراتیک بعضا تبدیل به گانگسترهای سیاسی می شوند. بنابراین بنظر می رسد پوپولیسم و عوام­گرایی از ضرورتهای دموکراسی است. دموکراسی در ذات خود یعنی حکومت مردم و توده ها و به تعبیری عوام.  با رأی نخبگان و کارشناسان و متخصصین به تنهایی، که کسی رئیس جمهور کشوری نمی­شود! در پارادایم دموکراسی برای کسب قدرت سیاسی رأی عوام مورد نیاز است. اگر رأی عوام که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند برگردد، بازیگر سیاسی از گردونه قدرت سیاسی بیرون می­افتد. پس تمام بازیگران سیاسی در جهان اعم از کشورهای پیشرفته و یا عقب مانده که به نوعی در پروسه کسب قدرت دموکراتیک تقلا می کنند به عوام گرایی مبتلا هستند و اطلاق پوپولیست در مورد همه آنان صادق است.

پاسخ به سوال دانشجوی دکتری: استاد، نظر شما در باره آینده برجام چیست؟

تحلیل ژئوپلیتیکی سناریوهای محتمل درباره برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)

از دکتر محمدرضا حافظ نیا، مهر1396

سیستم برجام هشت رکن یا عنصر دارد: روسیه، چین، آلمان، فرانسه، بریتانیا، اتحادیه اروپا، ایران و امریکا. اینها هشت عنصر اصلی توافق برجام هستند، که تاییدیه شورای امنیت سازمان ملل را نیز کسب کرده است.

باید تأکید کرد که کشورهای آلمان و فرانسه در این سیستم دو جایگاه و نقش دارند. یک جایگاه و نقش، تحت عنوان شخصیت ملی کشورشان است و جایگاه دیگر به عنوان عضو اتحادیه اروپا.

در شخصیت حقوقی، تابع اتحادیه اروپا هستند و سخن شان در آن جایگاه، از زبان خانم موگرینی قابل استماع است. به عنوان نماینده 27 کشور اروپایی.

فرانسه و آلمان ضمن اینکه از طرف خودشان حرف میزنند؛ ملزم به هماهنگی با خانم موگرینی نیز می باشند.

البته همه اینها جزو سیستم غرب هستند که رهبری آن نیز با ایالات متحده آمریکاست. از این جهت است که آمریکا توقع همراهی آنها را دارد.

در شرایط کنونی چند سناریو در باره برجام متصور است:

سناریوی نخست، این است که ایالات متحده آمریکا از سیستم برجام خارج شود؛ و بدنبال آن سایرین هم از برجام خروج کنند و برجام منحل شود.

انحلال برجام با خروج آمریکا، از نظر ژئوپلیتیکی یعنی تثبیت موقعیت برتری ایالات متحده آمریکا. یعنی پیامی خوب برای ایالات متحده آمریکا و پیامی بد برای سایرین؛ از جمله ایران. یعنی موقعیت آمریکا در جایگاه سلطه جهانی و نظام تک قطبی تثبیت می شود. این نشان­دهنده قدرت برتر ایالات متحده خواهد بود و قدرت آمریکا در تعبیری ژئوپلیتیکی، بازساخت می­شود. این پیام بدی برای چهانیان است که باید سلطه ایالات متحده آمریکا را کماکان بپذیرند. زیرا سرباز زدن از تصمیم آن مستوجب تنبیه است.

سناریوی دوم، این است که ایالات متحده آمریکا بپذیرد که در برجام بماند.

 این پیام بدی برای آمریکا خواهد بود. زیرا عقب­نشینی از مواضع به حساب می آید و حیثیت آن در سیستم ژئوپلیتیکی جهانی مخدوش می شود. بنابراین سایرین اطاعت­پذیری محض از آمریکا نخواهند داشت. مثل قدرتی که دچار ضعف شده و در مجموعه کشورها تحقیر می شود. یعنی کاهش یا سقوط منزلت ژئوپلیتیکی آمریکا را در سیستم جهانی در پی دارد. این پیامی بد ولی ضعیف برای ایالات متحده آمریکا خواهد بود و پیام ضعیف خوبی برای سایرین.

سناریوی سوم، اینکه آمریکا از سیستم خارج شود ولی سایرین نه، و برجام پابرجا بماند.

 در این صورت این پیامی خوب و قوی برای جهانیان، و پیام بسیار بدی برای ایالات متحده آمریکاست. چون نشان از حرکت آمریکا به سمت ایزوله شدن دارد. بقیه اطاعت و تبعیت نمی کنند و موقعیت برتری آمریکا را نمی پذیرند. یعنی به قدرت و غرور ایالات متحده آمریکا بی­توجهی می شود. این پیام خوبی برای سیستم ژئوپلیتیک جهانی است که بیانگر حرکت سیستم جهانی به سمت نظام چند ­قطبی است. یعنی نظام شبه تک قطبی، بعد از یک ربع قرن و پس از پایان جنگ سرد به این سو منقضی می­شود. این پیام یک تغییر اساسی در نظام ژئوپلیتیک جهانی محسوب می شود.

سناریوی چهارم، این است که آمریکا با شرایطی در برجام بماند. یعنی مصالح و منافع ایالات متحده آمریکا سبب ­شود که رئیس جمهور ترامپ را وادار کنند تا به صورت مشروط در برجام بماند.

این حالت مشروط برای ایران حامل پیام خوبی نیست. ولی برای ایالات متحده آمریکا پیام خوبی است. یعنی آمریکا همراه با منت گذاشتن بر سر متحدین غربی و سایر عناصر برجام درآن می­ماند. ولی از نظر آن کشور، فضای گفتگو باید ادامه پیدا کند، تا برجام اصلاح شود. این موضع، می تواند متحدین ایالات متحده آمریکا در سیستم غرب را جذب کند و با اتخاذ این موضع آمریکا می تواند موقعیت هژمونیک خود را در سیستم جهانی تداوم بخشد. سپس آلمان و فرانسه و اتحادیه اروپا، ناگزیر خواهند شد تا با ایالات متحده آمریکا کنار بیایند. به احتمال زیاد دولت آمریکا با طرح شرایطی از تفاهم  برجام خارج نشود. وقتی آمریکا می گوید به صورت مشروط در برجام می­مانم یعنی می خواهد با این روش منزلت ژئوپلیتیکی خود را در سیستم تضمین کند. یعنی با بهره گیری از موضع اقتدار سنتی در سیستم جهانی و نیز ابزارهای فشار، بقیه را وادار به متابعت و همراهی با خود ­کند.

بنظر می رسد موضع جمهوری اسلامی ایران هم در همه حالات مزبور این باشد که برجام را با همین محتوا و وضع کنونی حفظ نماید.

 

 

 

Active Geostrategic Faults in the World

In the frame of the paradigm of competition between maritime (sea) and land strategies there are two grate geostrategic faults in global scale located at the West and East of the Eurasia that seems are the origins of current policies in the world. In fact, the global geostrategic confrontations are located in the onshore parts of the Eurasia. These confrontations are limited from East to onshore gap-line between land of Eurasia and Pacific Ocean, and from West to the gap-line between Eurasia and Europe and Africa. It looks that, European states and the USA and the maritime strategy allies have surrounded the land of Eurasia, and challenge the land strategy and its allies and enforce them to the spatial contraction. In opposite, Russia and China as the main actors of the land strategy try to cope with this challenge, and reach to the spatial expansion.

The global powers are in the two sides of these faults. It means that in the East gap-line of Eurasia the USA is in contrast with Russia and China, and in the West gap-line of Eurasia the USA and NATO are in geostrategic confrontation with Russia. These faults have geopolitical nature and philosophy. Because the actors of the both sides try to increase their geopolitical and geographical space in the global level, and also try not to allow the rivals to enter to their spaces. The process of their spatial expansion has two faces:

1. Geographical: increase in territory using dominance, annexation and occupation methods.

2. Geopolitical: increase in the power of control and influence in other areas.
Today there are five strategic and powerful actors in the global level that are categorized into two main global geostrategic realms. All of them are the UN Security Council members. These actors are as follows: the USA, Britain and France in sea geostrategic front; Russia and China in land geostrategic front.
 

 

گسل های ژئواستراتژیک فعال در جهان

در چارچوب پارادایم رقابت استراتژيهاي بحري و برّي در جهان، امروزه دو گسل بزرگ ژئواستراتژیک در مقیاس کروي و در غرب و شرق اوراسیا شکل گرفته است که به نظر میرسد سرچشمه سیاستهاي کنونی در جهان میباشند. در واقع سطح تقابل ژئواستراتژیک جهانی در طرفین خشکی اوراسیا قرار دارد. این تقابلها از یک سو در شرق و بر سطح گسل خشکی اوراسیا با اقیانوس آرام، و از سوي دیگر در غرب و بر سطح گسل قارههاي اوراسیا با اروپا و آفریقا قرار دارد. انگار که دولتهاي آمریکا و اروپا و متحدین استراتژي بحري به عنوان بازیگران استراتژیک پهنه هاي آبی اقیانوس هاي آرام و اطلس و پسکرانه هاي آنها، دولتهاي روسیه و چین و متحدین استراتژي برّي به عنوان بازیگران استراتژیک پهنه خشکی اوراسیا را به محاصره در آورده و به چالش انقباض فضایی میکشند. روسیه و چین نیز براي خروج از این چالش و شکستن محاصره و نایل آمدن به انبساط فضایی قلمرو خود، با تمام قوا به مقابله با آنها برخاسته اند.

در طرفین هریک از گسل های مزبور بازیگران اصلی قدرت در سطح جهانی وجود دارند. یعنی در گسل شرق اوراسیا آمریکا با چین و روسیه، و در گسل غرب اوراسیا روسیه با آمریکا و ناتو در حالت تقابل و رقابت ژئواستراتژیک قرار دارند. گسل های مزبور نیز دارای فلسفه و ماهیت ژئوپلیتیکی هستند. زیرا بازیگران مزبور در تقلا و کشمکش برای قلمروسازی جغرافیایی و ژئوپلیتیکی در فضای کروی و نیز دورکردن رقیب از قلمروهای مفروض و متصور خود می باشند. فرایند قلمرو سازي(انبساط فضایی)آنها داراي دو بعد است:

1- جغرافیایی: گسترش فضا از طریق سلطه، الحاق و تصرف سرزمین بیشتر؛

2- ژئوپلیتیکی: گسترش قدرت کنترل و حوزه نفوذ در فضاهاي جغرافیایی دیگران. 

در جهان کنونی پنج بازیگر استراتژیک و قدرتمند در مقیاس کروي وجود دارد که به همراه متحدین خود، در دو جبهه ژئواستراتژیک جهانی متشکل شدهاند و جملگی از اعضاي دائم شوراي امنیت سازمان ملل نیز میباشند. آنها عبارتند از: ایالات متحده آمریکا، انگلیس و فرانسه در جبهه ژئواستراتژي بحري، و روسیه و چین در جبهه ژئواستراتژي برّي.

 

برای دانلود فایل کامل متن مقاله به ادامه مطلب رجوع کنید.

بیشتر بدانید

ظهور ملی‌گرایی جدید در جهان

 این سخنرانی در شهریور سال 1390 (بیش از پنج سال پیش) توسط اینجانب و به میزبانی انجمن ژئوپلیتیک ایران، در محل خانه اندیشمندان علوم انسانی در تهران انجام شد. موضوع سخنرانی بیان شکل گیری رویداد ژئوپلیتیکی جدیدی در جهان تحت عنوان ” ملی گرایی جدید در جهان ” بود که در مرحله جنینی قرار داشت و به عنوان یک نیروی موثر خبر از ایجاد تغییرات گسترده ژئوپلیتیکی در ابعاد جغرافیایی/فضایی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و امنیتی جهان می داد.

آن روزها که موضوع ظهور نئو ناسیونالیسم یا ملی گرایی جدید در جهان را مطرح و بحث می کردم، چندان مورد توجه قرار نگرفت. حال که با گذشت 5 سال از انجام سخنرانی مزبور پیش بینی های آن در قالب رویدادهای مهمی در جهان در حال تحقق یافتن است (مانند: خروج انگلستان و بریتانیا از اتحادیه اروپا؛ تحول در ساختار سیاسی آمریکا و پیروزی اندیشه ملی گرایانه ترامپ در آن کشور؛ فعال شدن نیروهای راست و ملی گرا در کشورهای اروپایی و نشست مشترک اخیر و جنجالی آنها در کوبلنز آلمان؛ چالش پیش رونده تضعیف یا فروپاشی سیستم منطقه ای اتحادیه اروپا و ترانس پاسیفیک؛ مقاومت ملی گرایانه سازه های اجتماعی، سیاسی و ملی در برابر پدیده مهاجرتهای بین المللی؛ تشدید اندیشه خودی و غیر خودی (غریبه) در بین ملتهای مختلف و غیر آن)، لازم دانستم متن سخنرانی را جهت اطلاع و بهره برداری خوانندگان علاقمند بر روی سایت خود قرار دهم. 

بیشتر بدانید

هویت جغرافیایی، سرچشمه عضویت کشورها در سیستمها و سازمانهای منطقه ای

1- هر کشوری در جهان از هویت جغرافیایی برخوردار است. یعنی از فضاهای جغرافیایی که در آن قرار دارد هویت می‌گیرد.

2- مبانی هویت جغرافیایی کشورها ممکن است تک بعدی یا چند بعدی باشد.

3- مبانی هویت جغرافیایی برای کشورها ایجاد حق طبیعی می‌کند.

4- حق طبیعی ناشی از هویت جغرافیایی، سرچشمه حق نقش آفرینی سیاسی برای کشور در سازمان و سیستم منطقه ای است.

5- کشورها به دلیل عضویت در فضاهای جغرافیایی مربوطه، از حق ذاتی عضویت در سازمانها و سیستم های منطقه ای برخوردار می شوند. به عبارتی عضو اصلی سازمان یا سیستم منطقه ای محسوب می‌شوند.

بیشتر بدانید

متن سخنرانی جغرافیای سیاسی و قلمرو سازی فرهنگی

                                                بسم‌ الله‌الرحمن‌الرحیم

 با سلام خدمت شما بزرگواران و با تشکر از معاونت پژوهشی سازمان و عزیزانی که فرصتی را فراهم کردند که خدمت شما باشم. بحثی که پیشنهاد شد، جغرافیای سیاسی و قلمرو سازی فرهنگی است. در واقع مأموریت اصلی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی این است. کمتر رویداد سیاسی در جهان، منطقه، کشور و سطح محلی وجود دارد که به نوعی موضوع جغرافیای سیاسی نباشد. یکی از نقص‌های اساسی تحلیل‌ های سیاسی هم در سطح جهانی و هم  داخلی اینست که معطوف به مکان و فضای جغرافیایی انجام نمی شود. در سطح آکادمیک هم آنهایی که معطوف به مکان و فضا تحلیل سیاسی‌ شان را انجام می‌دهند معمولا قضایا را واقع‌ بینانه تر می‌بینند. ولی آنهایی که فارغ از این موضوع و در ذهن و تخیل خود تحلیل می‌کنند متأسفانه نمی‌توانند به درستی واقعیت و حقیقت مسئله را فهم کنند. وقتی حقیقت و واقعیت را به درستی فهم نکردید، هر بنایی بخواهید روی آن بسازید، مانند اینکه بخواهید برنامه‌ای را تدوین کنید یا راهبردی را تنظیم بکنید یا بخواهید آن را فرآوری بکنید یا در ارتباط با تبعات منفی آن واکنش‌ هایی را نشان بدهید، موفق نخواهید بود .

بیشتر بدانید