تبیین فلسفه جغرافیایی حق تعیین سرنوشت (تاسیس حکومت، دموکراسی و شهروندی)

از: دکتر محمد رضا حافظ­نیا

سازه انسانی عبارت است از مجموعه­ انسان­هایی با یک یا چند ویژگی مشخص، که به صورت متشکل همراه با روابطی همبسته در یک زیستگاه جغرافیایی مشترک زندگی می­کنند. هر سازه انسانی دارای هویت، سرنوشت، ساختار، منافع و اهداف مشترک می­باشد. زیستگاه­های مشترک سازه­ های انسانی همان سازه­ های فضایی/ جغرافیایی و یا اکوسیستمهای جغرافیایی هستند که دارای سلسله مراتبی از سطح میکرو تا سطح ماکرو می­باشند و سازه ­های انسانی نیز به صورت سلسله مراتبی منطبق بر این سلسله مراتب فضایی جغرافیایی شکل می­گیرند.

 

روابطی که در نتیجه تعامل بین سازه ­های انسانی و سازه­ های فضایی شکل می­گیرند همان روابط اکولوژیک است. به عبارت دیگر زمانی که سازه­ انسانی بر سازه­ فضایی مربوطه تطبیق می­یابد، روابط اکولوژیکی و به تعبیری حق طبیعی آب و گل شکل می­گیرد. در نتیجه افراد یا اجزاء تشکیل دهنده سازه­ انسانی، بومی آن مکان و فضای جغرافیایی محسوب می­شوند. در نتیجه ترکیب روابط اکولوژیک و منطبق شدن سازه انسانی بر سازه فضایی، سازه کالبدی شکل می­گیرد که موضوع مطالعات و برنامه ریزی ­های مکانی/ فضایی می­باشد. مثال­ ها از چنین موجودیتی شامل دانشگاه، کارخانه، سازمان اداری و نیز سکونتگاههای روستایی، شهری، و یا قلمروهای استانی، کشوری، منطقه ای و .. است که بطور همزمان از سازه های تعاقبی به ترتیب فضایی، انسانی، کالبدی و مدیریتی (سیاسی) برخوردار هستند.

هر سازه انسانی به یک فضای مانوری و یک قلمرو جغرافیایی نیاز دارد که در آن به ادامه حیات و تعامل با اجزای خود و نیز با سایر سازه  ها، و برقراری روابط اکولوژیک بپردازد. چنین قلمروی همان زیستگاه یا وطن آن سازه است که به دلیل اهمیتی که در تداوم زندگی و بقای سازه انسانی دارد به عنوان بخشی اساسی از هویت و سرنوشت آن تبدیل می­شود. بنابراین سازه انسانی بر چنین فضایی حق طبیعی و مالکیت پیدا می­کند که در نتیجه آن از حق طبیعی تعیین سرنوشت نیز برخوردار می­باشد.

حق طبیعی تصمیم­گیری بر امور خود و نیز زیستگاه­ سازه­ انسانی، بنیادی­ترین حق انسان است. با توجه به ماهیت حق تعیین سرنوشت، چنین امری از ماهیت سیاسی برخوردار است. زیرا سازه انسانی نیازمند خویش مدیریتی می­باشد. در چنین شرایطی است که مفهوم سیاست شکل می­گیرد. بدین معنی که اداره و مدیریت کلیه امور عمومی و مشترک حاکم بر زیستگاه، ضرورت پیدا می کند. امور عمومی به کلیه اعضای آن سازه انسانی مرتبط می­باشد. بنابراین امور سازه انسانی و نیز امور زیستگاه آن (سازه فضایی/ جغرافیایی یا به تعبیری همان اکوسیستم جغرافیایی) باید به سان یک شرکت سهامی که کلیه اعضای سازه انسانی سهامدار آن تلقی می­شوند، به صورت مشترک و دموکراتیک مدیریت و اداره شود. به این ترتیب حق تعیین سرنوشت، ضرورت حیاتی جهت پیش­برد امور مشترک سازه انسانی و حیات زیستگاه آن تلقی می­شود. در نتیجه سیاست و تعیین حق سرنوشت فلسفه جغرافیایی پیدا می­کند. با این اوصاف سازه جغرافیایی زیستگاه به عنوان زیربنا، و سازه­ انسانی و سپس سازه سیاسی مرتبط با آن به عنوان روبنا عمل می­نماید. بنابراین کلیه سازه­ های انسانی که منطبق بر سازه فضایی مربوطه می­باشند حق تعیین سرنوشت خود را دارند. با توجه به چنین حق طبیعی است که سازه های انسانی به خود سامان سیاسی می­دهند و در صدد تشکیل حکومت و دولت به عنوان نهاد سیاسی مدیریت امور عمومی و ساماندهی سیاسی فضا جغرافیایی مربوطه بر می­آیند.

اگر سازه انسانی فضا اقدام به ساماندهی سیاسی خود و تشکیل ساختار­های سیاسی لازم ننماید، سازه فضایی/  انسانی دچار خلأ قدرت و آنارشیسم اجتماعی و فضایی می شود، که پایان چنین وضعی آرزوی اعضای سازه انسانی مربوطه و حتی دیگران است.

دمکراسی و حقوق شهروندی نیز به سان سیاست، فلسفه جغرافیایی دارند. بدین معنی که زمانی که سازه انسانی بر پایه روابط اکولوژیکی خود با مکان و فضای جغرافیایی مربوطه، از حق طبیعی تعیین سرنوشت، برخوردار است و باید حکومت تشکیل دهد، فرایند دموکراسی و مشارکت سیاسی معنی و مفهوم پیدا می­کند. بر این اساس، انسان­ها حق تعیین سیستم سیاسی و انتخاب مدیران سیاسی را پیدا می­کنند. همچنین حقوق شهروندی نیز بر مبنای روابط اکولوژیکی یا حق طبیعی آب و گل، معنی و مفهوم پیدا می­کند. بدین ترتیب هر عضو سازه انسانی به عنوان بومی زیستگاه، از حق طبیعی تعیین سرنوشت خود و نیز امور زیستگاه مربوطه در یک فرایند دموکراتیک، و به تبع آن از حقوق شهروندی آن زیستگاه برخوردار می باشد. درحالی که دیگری به عنوان بومی زیستگاه دیگر، به صورت طبیعی، از چنین حقی در این زیستگاه برخوردار نمی باشد.

بنابراین با توجه به فلسفه جغرافیایی سیاست و حکومت، هر سازه انسانی که منطبق بر سازه جغرافیایی یا زیستگاه مربوطه ­باشد دارای حق تعیین سرنوشت برای ساماندهی سازه مدیریت سیاسی فضای خود در یک فرایند دموکراتیک و نیز برخوردار از حقوق شهروندی می­باشد. ولی باید به این امر اشاره شود که در مقام عمل، تأمین این حق طبیعی، گاهی اوقات با چالش­ اساسی تمایلات شخصی حاکمان، جبر سیاسی بین المللی، جبر اجنماعی و فرهنگی و نیز پارادایمهای سیاسی بازدارنده رو به ­رو می­باشد.

در اینجا نکته قابل ذکر این است که اگر حکومت یک کشور، به عنوان ملت یا سازه انسانی مستقل، بخواهد به قلمرو و زیستگاه سازه انسانی دیگری با زور وارد شود، خواه با هدف اشغال سرزمین و یا با هدف کنترل، سلطه و نفوذ جبری و غیر آن، چنین عملی از دید جغرافیای سیاسی یک اقدام امپریالیستی تلقی می­شود.

تدوین توسط: علی پورعزیزی

مهر 1397،  دانشگاه تربیت مدرس

آخرین به روز رسانی چهارشنبه, 23 آبان 1397