فلسفه ژئوپلیتیک

بازدید: 2105

در این بحث بیان این نکته اساسی ضروری است، که انسان اساسا و ذاتا موجودی ژئوپلیتیکی است و به بدنبال منافع خود است. سه خصیصه و یا تمایل اساسی انسان یعنی قلمرو طلبی و حریم سازی، قدرت طلبی و کنترل منابع، و منزلت طلبی و برتری جویی در فضای جغرافیایی، فلسفه علم ژئوپلیتیک به عنوان شاخه ای از رشته جغرافیای سیاسی را تشکیل می دهد. انسان بطور همزمان نیز موجودی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی و ... نیز هست. زیرا انسان ذاتا میل به فرمانروایی، روابط اجتماعی، تامین معیشت برای زندگی، شعور فضایی برای زیستن در مکان و فضای جغرافیایی را دارد.

 

بنظر می رسد اندیشه و کنش ژئوپلیتیکی انسان معطوف به تامین و حفاظت از منافع دنیوی و اخروی خود، از کودکی شروع شده و تا پایان عمر وی نیز ادامه دارد. انسان در شکل فردی و گروهی (از خانواده گرفته تا سازه های انسانی بالاتر نظیر ملت و غیره ) اساسا موجودی ژئوپلیتیکی است که بر پایه تلقی و شعور فردی و گروهی نسبت به منافع فردی و جمعی، ماهیت سیاسی پیدا کرده و تبدیل به موجود یا بازیگری سیاسی می شود. اندیشه و کنش ژئوپلیتیکی انسان از کودکی در خانواده و جامعه اولیه و فضای محلی وی شروع می شود. سپس در سه زمینه و خصلت زیر معنی پیدا می کند و گسترش می یابد:

1-   قلمرو طلبی یا حریم خواهی ، قلمرو سازی یا قلمرو آرایی و قلمرو پایی در فضای جغرافیایی اعم از خصوصی و عمومی که برای رفع سه نیاز اساسیش به سکونت و اقامت، فعالیت و حرکت انجام می پذیرد.

2-   قدرت طلبی و کنترل منابع و ابزارهای قدرت در قلمرو فضای جغرافیایی برای تضمین بقا، زیستن و حیات.

3-   منزلت طلبی و برتری جویی بر دیگران و یا همتاها در فضای جغرافیایی مربوطه در مقیاسهای مختلف.

-       دغدغه همه انسان ها در شکل فردی و جمعی تعیین حریم و قلمروسازی و حفاظت از منافع خود در آن است. همه انسان ها و حتی دیگر موجودات زنده نیز دارای این اندیشه بوده و از خودشان کنش قلمرو سازی را نشان می دهند. فضاها و قلمروهای جغرافیایی در بطن خود منابع قدرت طبیعت پایه و انسان پایه را نیز جای داده اند. قلمروسازی شامل تولید و تعریف فضا برای رفع سه نیاز اساسی انسانها یعنی سکونت و اقامت، فعالیت و حرکت می باشد. ضمن اینکه برای بازیگران سیاسی و حکومتها فضای جغرافیایی قلمرو فرمانروایی آنان نیز  محسوب می شود. در فرایند قلمرو سازی و تعیین حریم اختصاصی، سعی می شود از ورود و  نفوذ ناخواسته دیگران به آن جلوگیری به عمل آید و تلاش می گردد آنان به عقب رانده شوند. قلمرو سازی و قلمرو پایی از رفتار دو کودک در حین بازی و یا تملک ابزار، تا دو شرکت و دو سازمان برای رقابت، و تا رفتار دو ملت و حکومت برای دفاع از منافع ملی و یا سرزمینشان قابل درک و فهم است. در واقع همه آنها دارای غریزه و حس طبیعی قلمرو خواهی بوده و برای خودشان قلمروسازی می کنند.

-       دغدغه دیگر هر انسان فردی و یا گروهی این است که منابع را به کنترل در آورد. زیرا انسانها برای بقا و دوام حیات خویش و رقابت با دیگران، نیاز به منابع طبیعت پایه و یا انسان پایه به عنوان سرچشمه حیات و قدرت دارند و این منابع بصورت زیر ساختی و رو ساختی اعم از طبیعت پایه و یا انسان پایه و فرآوری شده در قلمرو فضای جغرافیایی مربوطه  قرار دارد. بنابراین کنترل منابع زیست و قدرت، برای ادامه بقا و حیات و رقابت با دیگران در اندیشه و عمل انسان ها وجود دارد.

-       افراد انسان و نیز سازه های انسانی از جمله خانوادها، گروهها، ملتها، شرکتها، سازمانها، نهادها، ساکنین روستاها، شهرها، استانها، ایالات، کشورها و غیره ذاتا به دنبال منزلت طلبی هستند. غریزه برتری جویی و پیشگام بودن که متضمن رهبری و فرمانروایی نیز هست در نهاد انسان ها نهفته است. هر انسانی در شکل فردی و گروهی می خواهد نسبت به دیگران اول و برتر و در نتیجه رهبر  باشد. این موضوع از فرد انسان  به اجتماع انسانی نظیر ملت نیز تسری پیدا می کند. هر سازمان اداری و نهاد اجتماعی نیز می خواهد در بین همقطاران خود پیشرو، اول، برتر و در موقعیت رهبری، سیادت و فرمانروایی باشد. هر کشوری می خواهد در بین کشورهای منطقه جغرافیایی و یا در سطح جهان، اول، برتر و رهبر باشد. دستیابی به این هدف که ویژگی فردی و گروهی انسانهاست، وابسته و مبتنی بر میزانی از قدرت و توانایی است که خود متکی بر سطحی از کنترل و نفوذ بر دو عامل قلمرو یا فضای جغرافیایی، و نیز منابع  طبیعت پایه و انسان پایه موجود در آن فضاست.

افراد بشر و نیز سازه های انسانی و اجتماعی نظیر گروهها، ملت ها، دولتها، سازمانها، شرکتها و غیر آن بطور طبیعی دارای حس افسار گسیخته میل به قلمرو خواهی، حریم سازی، قدرت طلبی، برتری جویی، سود جویی و زیاده طلبی در فضای جغرافیایی مربوطه هستند.

بنابراین موضوع مهم اینست که این حس و میل طبیعی باید کنترل و مهار شود، در غیر اینصورت به برخی از انسانها و جوامع بشری توسط برخی دیگر بویژه قدرتمندان اجحاف می شود و ملتها، گروهها و جوامع انسانی دچار دردسر می شوند و فضای جغرافیایی نیز دچار بحران و عدم تعادل میشود و زندگی را برای افراد بشر و سازه های انسانی سخت، رنج آور و یا ناممکن می کند.

از اینرو در طول تاریخ  بشر، و برای کنترل و مدیریت این میل طبیعی، سه ساز و کار پدیدار شده است که عبارتند از:

  1. ساز و کار اخلاقی ( دینی و غیر دینی )
  2. ساز و کار حقوقی (دینی، غیر دینی و مدنی )
  3. ساز و کار توازن قدرت (فردی یا جمعی)
  1. آیا این ساز و کارهای اخلاقی، حقوقی، و توازن قدرت برای کنترل میل طبیعی تجاوز طلبی انسانها کفایت می کنند؟
  2. اگر نه، آیا بشر باید به دنبال ساز و کارهای دیگری باشد؟ اگر بلی چه ساز و کارهایی و چگونه؟

 

آخرین به روز رسانی شنبه, 08 آبان 1395