The Origin of Modern Slavery

 

The Origin of Modern Slavery as well as the Pains and Suffering of Humankind in the world

 from:

Dr. Mohammadreza Hafeznia

 

From my view point, as a political geographer, human being and humanity in the world have been sacrificed by the thought and practice of three players throughout the history. They are the main source of slavery and suffering of human being in the past, present and probably future. Because they have endless desires and wishes naturally. They are:

1- Political Players and Institutions, who desire to control power and self-centered ruling;

They appear in the form of power gangsters, and deceive their people and nation with democratic face and processes. Really they have a despotic and imperialistic habit, and produce domination, war, poverty, injustice, oppression, exploitation, suffering, homelessness and so on against the people and citizens of the geographical spaces inside and outside their State. Unfortunately this is a bitter reality in the current democratic political systems of the world, perhaps the financial power of the candidates have the main role in them. I do not find a true and real democracy in the present world.

2- Economical Players and Institutions, who are unjust profiteer;

They stimulate the demand of consumption among people to produce more and more goods and services to earn further benefits. In this manner, they misuse from the engineers and technologies, exploit from workers and manpower similar to the slave that are obedient and humble in the company, make pressure on the geographical structure and living sources of the earth (globe), and ultimately threaten the safety and the environment of the humankind. They produce poverty, social and geographical injustice, social gap and classification, slavery, illness, sweetness less, and do not have any sentiment toward the people who have pain and suffering. Many times, they enjoy from the governments and political players support, and make the dangerous political economy forces.

3- Religious Players and Institutions, who are monopolist;

These kind of religious leaders and players are extremist and self-centric. The other religions are not tolerable for them. They suppose themselves as the exclusive representative of the God in the world. They misuse from the clean and pure believes of their followers, and place them against the followers of the other religions. In this manner they produce revenge, hatred, conflict, fight, war, suffering and so on against each other.

Beside these three groups, players and specialists in the field of Law and Management with creation of complicated networks of bureaucratic legal and administrative structures and institutions produce pain, suffering, contempt, a kind of slavery, anxiety and many problems for the people and citizens. Unfortunately, the specialists in these disciplinary try to theorize this bad situation. Bureaucracy, both traditionally and electronically, also institutional and organizational determinism and dictatorship are a big problem for human being and citizens in all States.

The worst is this, that many people and citizens as well as elites in the world believe and have accepted this bad situation as their assumptions, and obey from institutional determinism and dictatorship voluntarily.

I believe (rationally and empirically),the nature and functions of three groups mentioned above and institutional dictatorship with its output as bureaucracy (traditionally and electronically, IT…), are the main sources of the slavery, pains, anxiety, suffering, injustice, oppression  and so on for the humankind in all societies and States. The point is this; the moral, legal and political systems have failed to find an effective way or paradigm for dissolve these problems.

Somebody may believe this situation is a historical trend and deterministic fate for human being, so the people and citizens are obliged to obey from this situation and should be compatible with it.

I believe theorists and academicians from the related fields specially Philosophy and Political geography, have a great mission to think and suggest a new optimal living style for human being and salvation from the historical suffering. They can find a certain way for freedom of human being from traditional, modernity, and post modernity slavery.

Certainly the aim of this living paradigm should be satisfaction of the citizens from their living in the world. This paradigm should contain and consider the God instructions for creatures, humane dignity/generosity and convenience, scientific laws of geographical ecosystems as living spaces of human societies, humane natural & civil rights, social and geographical justice, policy making based on scientific reports, elimination and reduction of bureaucracy, strengthening of the human sentiments in the societies, amendment and change the current living paradigms and assumptions of the human kind, alteration of the mentality and the way of thinking on political and social life and affairs.

اصول کشور داری در جغرافیای سیاسی

                                            اصول کشور داری در جغرافیای سیاسی

                                                  از:  دکتر محمد رضا حافظ نیا  

                        ( استاد جغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، زمستان 1392 ) 

  1. اصل حفاظت از موجودیت و تمامیت ارضی کشور؛
  2. اصل حفاظت و  ارتقاء مستمرسطح قدرت ملی کشور؛
  3. اصل حفاظت از شاخصه ها و ارزشهای هویت ملی و تحکیم آن؛
  4. اصل تضمین رضایت ملی و شهروندی از حکومت و تقویت حس تعلق داوطلبانه به کشور و هویت ملی؛
  5. اصل تضمین اتحاد و همگرایی افراد ملت؛  
  6. اصل تقسیم بهینه فضای جغرافیایی و آمایش سیاسی کشور برای اداره بهتر امور؛
  7. اصل اجرای فرایند دموکراسی برای تعیین سرنوشت و تجلی اراده سیاسی شهروندان در حکومت؛
  8. اصل مرزداری و حفاظت از پیرامون کشور (مرزبانی)؛
  9. اصل مدیریت سیاسی فضای ملی و تعیین مدیران سیاسی واحد های تقسیماتی درون کشوری؛
  10. اصل شبکه سازی ارتباطی و پیوند اجزای کشور به همدیگر و با مرکزیت سیاسی؛
  11. اصل ساختار سازی منطقی حکومت مرکزی (شامل قانون اساسی،  تشکیلات دیوانی و اداری حکومت)؛
  12.  اصل الگوی ارتباط میان دولت و مردم (تنظیم حقوق متقابل مردم و حکومت)؛
  13. اصل مناسبات و روابط خارجی کشور با سایر ملتها و کشورها؛
  14. اصل داوری، عدالت گستری و تضمین عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی؛
  15. اصل سالم سازی محیط اجتماعی، ایجاد آرامش و حفظ امنیت عمومی و داخلی کشور؛
  16. اصل دفاع ملی از کشور و ملت و رفع تهدیدات خارجی؛
  17. اصل تبیین اهداف ملی و پیشرفت و عمران مداوم و پایدارکشور با توجه به فضای رقابتی بین کشورها؛
  18. اصل حفاظت از منافع ملی، پرستیژ و منزلت کشور و حقوق ملت و نیز  اتباع کشور در ماورای مرزها:
  19. اصل تامین بهینه نیازهای مادی، زیستی، سلامت و آسایش شهروندان و ایجاد رفاه عمومی؛
  20. اصل تامین بهینه نیازهای روحی و معنوی افراد ملت و تضمین سلامت روحی و ارتقاء فکری جامعه؛
  21. اصل نحوه تعامل با مخالفان و ناراضیان داخلی و جذب حداکثری آنان؛
  22. اصل تنظیم روابط بین اجزای ملت ( اقوام و ادیان و... ) و بخشهای جغرافیایی کشور با همدیگر؛
  23. اصل مدیریت بهینه منابع زیرزمینی و بنیادهای زیستی و حفظ تعادلهای اکولوژیکی کشور؛
  24. اصل آمایش و حفظ تعادل فضایی، و تامین عدالت جغرافیایی در سطح کشور؛

                                     

 

نظریه گذار از ارتش وظیفه ای به ارتش حرفه ای در کشور (در قالب مصاحبه - بهمن ماه 1396)

 

سوال: آیا گذار از ارتش وظیفه ای به ارتش حرفه­ای امکان پذیر هست؟

پاسخ: جوابش مشخص است. کاری نیست که امکانپذیر نباشد. باید شرایط آن فراهم شود. اولین شرط تحقق پذیری یک سیاست یا یک برنامه، اراده سیاسی دولت و حکومت است. یعنی اگر سران و مقامات سیاسی یک کشور تصمیم جدی بگیرند و بخواهند سیاست یا برنامه­ای را اجرا کنند می­توانند تا حد زیادی شرایط انجام آنرا فراهم، و آن سیاست را عملیاتی و اجرا کنند.

مهمترین مسئله­ای که در رابطه با تحول از ارتش وظیفه ای به ارتش حرفه­ای وجود دارد، مسئله تامین منابع مالی آن است. چون نیروی انسانی ارتش حرفه ­ای کادر و کارمند رسمی دولت محسوب می­شود و باید منابع مالی برای تامین حقوق آنها فراهم باشد. مثلا در یک ارتش نیم میلیون نفری حرفه ای، طبیعتا نیم میلیون نفر حقوق بگیر دولت یا حکومت محسوب می­شوند. ضمن اینکه می توان منابع مالی و اعتبارات سالیانه ارتش وظیفه ای که بسیار قابل توجه می باشد را در بودجه سالیانه کشور به ارتش حرفه ای اختصاص داد.

ادامه مطلب: نظریه گذار از ارتش وظیفه ای به ارتش حرفه ای در کشور (در قالب مصاحبه - بهمن ماه 1396)

تبیین فلسفه جغرافیایی حق تعیین سرنوشت (تاسیس حکومت، دموکراسی و شهروندی)

از: دکتر محمد رضا حافظ­نیا

سازه انسانی عبارت است از مجموعه­ انسان­هایی با یک یا چند ویژگی مشخص، که به صورت متشکل همراه با روابطی همبسته در یک زیستگاه جغرافیایی مشترک زندگی می­کنند. هر سازه انسانی دارای هویت، سرنوشت، ساختار، منافع و اهداف مشترک می­باشد. زیستگاه­های مشترک سازه­ های انسانی همان سازه­ های فضایی/ جغرافیایی و یا اکوسیستمهای جغرافیایی هستند که دارای سلسله مراتبی از سطح میکرو تا سطح ماکرو می­باشند و سازه ­های انسانی نیز به صورت سلسله مراتبی منطبق بر این سلسله مراتب فضایی جغرافیایی شکل می­گیرند.

ادامه مطلب: تبیین فلسفه جغرافیایی حق تعیین سرنوشت (تاسیس حکومت، دموکراسی و شهروندی)

بحثی کلاسی در زمینه مفهوم پوپولیسم در دموکراسی

بحثی کلاسی در زمینه مفهوم پوپولیسم در دموکراسی

از دکتر محمدرضا حافظ نیا

مهر 1396

دولتها و حاکمان ناشی، مغرور و خود رای، معمولا جز تخریب ره آورد دیگری ندارند. قرار گرفتن این گونه افراد در قدرت، ایجادکننده نوعی باور کاذب در آنان است که تصور می کنند این­ها مظهر قدرت­ اند و هر تصمیمی که بگیرند قابل اجراست. توهمی در آنان شکل می­گیرد که همه باید از آنها پیروی نموده و آنان را همراهی کنند. این توهمی خطرناک است. غرور قدرت آنان را فرا می­ گیرد و در سیستم سیاسی آنها نیز نهادینه می شود. این شروع زوال است.

متاسفانه گاهی اوقات چنین انسان­هایی مقبول توده ملت­ خود می­شوند و در پروسه دموکراتیک رأی می­آورند و قدرت سیاسی را نیز قبضه می کنند. اینها رویکردشان بیشتر تخریب است تا ساختن. با وجود اتاق­های فکر و مراکز مشاوره راهبردی، این افراد توجهی به نظرات آنها نمی کنند و کسی جز خود را قبول ندارند.

اطلاق واژه پوپولیست هم که به آن اشاره شد واژه دقیقی برای این افراد نیست. چون بازیگران و سیاست­مداران در تمام دنیا به نحوی پوپولیست هستند. زیرا اگر رویکرد و سیاست­ پوپولیستی را در پیش نگیرند؛ رأی نمی­آورند! بنابراین افکار عمومی عوام را باید جلب کنند. جوامع بشری و آحاد ملتها با علم به لحاظ کردن فرایند توسعه یابی مستمر، حتی در جوامع پیشرفته، بدو بخش عوام و غیر عوام تقسیم می شوند، و همواره بخش عوام از اکثریت برخوردارند و غیر عوام در اقلیت قرار دارند. ملاک موفقیت در پروسه های دموکراتیک در کشورهای جهان نیز کسب اکثریت آرای شهروندان که عوام و توده ها هستند می باشد. بنابراین بازیگران سیاسی در پارادایم دموکراسی، ناگزیر از اتخاذ رویکرد عوام گرایی و برنامه های تبلیغی و سیاستهای عوام گرایانه هستند تا بتوانند افکار و آرای عوام و توده مردم را به سمت خود جلب نموده و حفظ نمایند. در غیر اینصورت رای نمی آورند، و رقیب عوام گرا بر آنها پیروز می شود. اینگونه است که معمولا بازیگران سیاسی در فرایندهای دموکراتیک بعضا تبدیل به گانگسترهای سیاسی می شوند. بنابراین بنظر می رسد پوپولیسم و عوام­گرایی از ضرورتهای دموکراسی است. دموکراسی در ذات خود یعنی حکومت مردم و توده ها و به تعبیری عوام.  با رأی نخبگان و کارشناسان و متخصصین به تنهایی، که کسی رئیس جمهور کشوری نمی­شود! در پارادایم دموکراسی برای کسب قدرت سیاسی رأی عوام مورد نیاز است. اگر رأی عوام که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند برگردد، بازیگر سیاسی از گردونه قدرت سیاسی بیرون می­افتد. پس تمام بازیگران سیاسی در جهان اعم از کشورهای پیشرفته و یا عقب مانده که به نوعی در پروسه کسب قدرت دموکراتیک تقلا می کنند به عوام گرایی مبتلا هستند و اطلاق پوپولیست در مورد همه آنان صادق است.