بحثی کلاسی در زمینه مفهوم پوپولیسم در دموکراسی

بحثی کلاسی در زمینه مفهوم پوپولیسم در دموکراسی

از دکتر محمدرضا حافظ نیا

مهر 1396

دولتها و حاکمان ناشی، مغرور و خود رای، معمولا جز تخریب ره آورد دیگری ندارند. قرار گرفتن این گونه افراد در قدرت، ایجادکننده نوعی باور کاذب در آنان است که تصور می کنند این­ها مظهر قدرت­ اند و هر تصمیمی که بگیرند قابل اجراست. توهمی در آنان شکل می­گیرد که همه باید از آنها پیروی نموده و آنان را همراهی کنند. این توهمی خطرناک است. غرور قدرت آنان را فرا می­ گیرد و در سیستم سیاسی آنها نیز نهادینه می شود. این شروع زوال است.

متاسفانه گاهی اوقات چنین انسان­هایی مقبول توده ملت­ خود می­شوند و در پروسه دموکراتیک رأی می­آورند و قدرت سیاسی را نیز قبضه می کنند. اینها رویکردشان بیشتر تخریب است تا ساختن. با وجود اتاق­های فکر و مراکز مشاوره راهبردی، این افراد توجهی به نظرات آنها نمی کنند و کسی جز خود را قبول ندارند.

اطلاق واژه پوپولیست هم که به آن اشاره شد واژه دقیقی برای این افراد نیست. چون بازیگران و سیاست­مداران در تمام دنیا به نحوی پوپولیست هستند. زیرا اگر رویکرد و سیاست­ پوپولیستی را در پیش نگیرند؛ رأی نمی­آورند! بنابراین افکار عمومی عوام را باید جلب کنند. جوامع بشری و آحاد ملتها با علم به لحاظ کردن فرایند توسعه یابی مستمر، حتی در جوامع پیشرفته، بدو بخش عوام و غیر عوام تقسیم می شوند، و همواره بخش عوام از اکثریت برخوردارند و غیر عوام در اقلیت قرار دارند. ملاک موفقیت در پروسه های دموکراتیک در کشورهای جهان نیز کسب اکثریت آرای شهروندان که عوام و توده ها هستند می باشد. بنابراین بازیگران سیاسی در پارادایم دموکراسی، ناگزیر از اتخاذ رویکرد عوام گرایی و برنامه های تبلیغی و سیاستهای عوام گرایانه هستند تا بتوانند افکار و آرای عوام و توده مردم را به سمت خود جلب نموده و حفظ نمایند. در غیر اینصورت رای نمی آورند، و رقیب عوام گرا بر آنها پیروز می شود. اینگونه است که معمولا بازیگران سیاسی در فرایندهای دموکراتیک بعضا تبدیل به گانگسترهای سیاسی می شوند. بنابراین بنظر می رسد پوپولیسم و عوام­گرایی از ضرورتهای دموکراسی است. دموکراسی در ذات خود یعنی حکومت مردم و توده ها و به تعبیری عوام.  با رأی نخبگان و کارشناسان و متخصصین به تنهایی، که کسی رئیس جمهور کشوری نمی­شود! در پارادایم دموکراسی برای کسب قدرت سیاسی رأی عوام مورد نیاز است. اگر رأی عوام که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند برگردد، بازیگر سیاسی از گردونه قدرت سیاسی بیرون می­افتد. پس تمام بازیگران سیاسی در جهان اعم از کشورهای پیشرفته و یا عقب مانده که به نوعی در پروسه کسب قدرت دموکراتیک تقلا می کنند به عوام گرایی مبتلا هستند و اطلاق پوپولیست در مورد همه آنان صادق است.

پاسخ به سوال دانشجوی دکتری: استاد، نظر شما در باره آینده برجام چیست؟

تحلیل ژئوپلیتیکی سناریوهای محتمل درباره برنامه جامع اقدام مشترک (برجام)

از دکتر محمدرضا حافظ نیا، مهر1396

سیستم برجام هشت رکن یا عنصر دارد: روسیه، چین، آلمان، فرانسه، بریتانیا، اتحادیه اروپا، ایران و امریکا. اینها هشت عنصر اصلی توافق برجام هستند، که تاییدیه شورای امنیت سازمان ملل را نیز کسب کرده است.

باید تأکید کرد که کشورهای آلمان و فرانسه در این سیستم دو جایگاه و نقش دارند. یک جایگاه و نقش، تحت عنوان شخصیت ملی کشورشان است و جایگاه دیگر به عنوان عضو اتحادیه اروپا.

در شخصیت حقوقی، تابع اتحادیه اروپا هستند و سخن شان در آن جایگاه، از زبان خانم موگرینی قابل استماع است. به عنوان نماینده 27 کشور اروپایی.

فرانسه و آلمان ضمن اینکه از طرف خودشان حرف میزنند؛ ملزم به هماهنگی با خانم موگرینی نیز می باشند.

البته همه اینها جزو سیستم غرب هستند که رهبری آن نیز با ایالات متحده آمریکاست. از این جهت است که آمریکا توقع همراهی آنها را دارد.

در شرایط کنونی چند سناریو در باره برجام متصور است:

سناریوی نخست، این است که ایالات متحده آمریکا از سیستم برجام خارج شود؛ و بدنبال آن سایرین هم از برجام خروج کنند و برجام منحل شود.

انحلال برجام با خروج آمریکا، از نظر ژئوپلیتیکی یعنی تثبیت موقعیت برتری ایالات متحده آمریکا. یعنی پیامی خوب برای ایالات متحده آمریکا و پیامی بد برای سایرین؛ از جمله ایران. یعنی موقعیت آمریکا در جایگاه سلطه جهانی و نظام تک قطبی تثبیت می شود. این نشان­دهنده قدرت برتر ایالات متحده خواهد بود و قدرت آمریکا در تعبیری ژئوپلیتیکی، بازساخت می­شود. این پیام بدی برای چهانیان است که باید سلطه ایالات متحده آمریکا را کماکان بپذیرند. زیرا سرباز زدن از تصمیم آن مستوجب تنبیه است.

سناریوی دوم، این است که ایالات متحده آمریکا بپذیرد که در برجام بماند.

 این پیام بدی برای آمریکا خواهد بود. زیرا عقب­نشینی از مواضع به حساب می آید و حیثیت آن در سیستم ژئوپلیتیکی جهانی مخدوش می شود. بنابراین سایرین اطاعت­پذیری محض از آمریکا نخواهند داشت. مثل قدرتی که دچار ضعف شده و در مجموعه کشورها تحقیر می شود. یعنی کاهش یا سقوط منزلت ژئوپلیتیکی آمریکا را در سیستم جهانی در پی دارد. این پیامی بد ولی ضعیف برای ایالات متحده آمریکا خواهد بود و پیام ضعیف خوبی برای سایرین.

سناریوی سوم، اینکه آمریکا از سیستم خارج شود ولی سایرین نه، و برجام پابرجا بماند.

 در این صورت این پیامی خوب و قوی برای جهانیان، و پیام بسیار بدی برای ایالات متحده آمریکاست. چون نشان از حرکت آمریکا به سمت ایزوله شدن دارد. بقیه اطاعت و تبعیت نمی کنند و موقعیت برتری آمریکا را نمی پذیرند. یعنی به قدرت و غرور ایالات متحده آمریکا بی­توجهی می شود. این پیام خوبی برای سیستم ژئوپلیتیک جهانی است که بیانگر حرکت سیستم جهانی به سمت نظام چند ­قطبی است. یعنی نظام شبه تک قطبی، بعد از یک ربع قرن و پس از پایان جنگ سرد به این سو منقضی می­شود. این پیام یک تغییر اساسی در نظام ژئوپلیتیک جهانی محسوب می شود.

سناریوی چهارم، این است که آمریکا با شرایطی در برجام بماند. یعنی مصالح و منافع ایالات متحده آمریکا سبب ­شود که رئیس جمهور ترامپ را وادار کنند تا به صورت مشروط در برجام بماند.

این حالت مشروط برای ایران حامل پیام خوبی نیست. ولی برای ایالات متحده آمریکا پیام خوبی است. یعنی آمریکا همراه با منت گذاشتن بر سر متحدین غربی و سایر عناصر برجام درآن می­ماند. ولی از نظر آن کشور، فضای گفتگو باید ادامه پیدا کند، تا برجام اصلاح شود. این موضع، می تواند متحدین ایالات متحده آمریکا در سیستم غرب را جذب کند و با اتخاذ این موضع آمریکا می تواند موقعیت هژمونیک خود را در سیستم جهانی تداوم بخشد. سپس آلمان و فرانسه و اتحادیه اروپا، ناگزیر خواهند شد تا با ایالات متحده آمریکا کنار بیایند. به احتمال زیاد دولت آمریکا با طرح شرایطی از تفاهم  برجام خارج نشود. وقتی آمریکا می گوید به صورت مشروط در برجام می­مانم یعنی می خواهد با این روش منزلت ژئوپلیتیکی خود را در سیستم تضمین کند. یعنی با بهره گیری از موضع اقتدار سنتی در سیستم جهانی و نیز ابزارهای فشار، بقیه را وادار به متابعت و همراهی با خود ­کند.

بنظر می رسد موضع جمهوری اسلامی ایران هم در همه حالات مزبور این باشد که برجام را با همین محتوا و وضع کنونی حفظ نماید.

 

 

 

Active Geostrategic Faults in the World

In the frame of the paradigm of competition between maritime (sea) and land strategies there are two grate geostrategic faults in global scale located at the West and East of the Eurasia that seems are the origins of current policies in the world. In fact, the global geostrategic confrontations are located in the onshore parts of the Eurasia. These confrontations are limited from East to onshore gap-line between land of Eurasia and Pacific Ocean, and from West to the gap-line between Eurasia and Europe and Africa. It looks that, European states and the USA and the maritime strategy allies have surrounded the land of Eurasia, and challenge the land strategy and its allies and enforce them to the spatial contraction. In opposite, Russia and China as the main actors of the land strategy try to cope with this challenge, and reach to the spatial expansion.

The global powers are in the two sides of these faults. It means that in the East gap-line of Eurasia the USA is in contrast with Russia and China, and in the West gap-line of Eurasia the USA and NATO are in geostrategic confrontation with Russia. These faults have geopolitical nature and philosophy. Because the actors of the both sides try to increase their geopolitical and geographical space in the global level, and also try not to allow the rivals to enter to their spaces. The process of their spatial expansion has two faces:

1. Geographical: increase in territory using dominance, annexation and occupation methods.
2. Geopolitical: increase in the power of control and influence in other areas.
Today there are five strategic and powerful actors in the global level that are categorized into two main global geostrategic realms. All of them are the UN Security Council members. These actors are as follows: the USA, Britain and France in sea geostrategic front; Russia and China in land geostrategic front.
 

 

درباره رد صلاحیت اینجانب در انتخابات دوره دوازدهم ریاست جمهوری اسلامی ایران - اردیبهشت ۱۳۹۶

گسل های ژئواستراتژیک فعال در جهان

در چارچوب پارادایم رقابت استراتژيهاي بحري و برّي در جهان، امروزه دو گسل بزرگ ژئواستراتژیک در مقیاس کروي و در غرب و شرق اوراسیا شکل گرفته است که به نظر میرسد سرچشمه سیاستهاي کنونی در جهان میباشند. در واقع سطح تقابل ژئواستراتژیک جهانی در طرفین خشکی اوراسیا قرار دارد. این تقابلها از یک سو در شرق و بر سطح گسل خشکی اوراسیا با اقیانوس آرام، و از سوي دیگر در غرب و بر سطح گسل قارههاي اوراسیا با اروپا و آفریقا قرار دارد. انگار که دولتهاي آمریکا و اروپا و متحدین استراتژي بحري به عنوان بازیگران استراتژیک پهنه هاي آبی اقیانوس هاي آرام و اطلس و پسکرانه هاي آنها، دولتهاي روسیه و چین و متحدین استراتژي برّي به عنوان بازیگران استراتژیک پهنه خشکی اوراسیا را به محاصره در آورده و به چالش انقباض فضایی میکشند. روسیه و چین نیز براي خروج از این چالش و شکستن محاصره و نایل آمدن به انبساط فضایی قلمرو خود، با تمام قوا به مقابله با آنها برخاسته اند.

در طرفین هریک از گسل های مزبور بازیگران اصلی قدرت در سطح جهانی وجود دارند. یعنی در گسل شرق اوراسیا آمریکا با چین و روسیه، و در گسل غرب اوراسیا روسیه با آمریکا و ناتو در حالت تقابل و رقابت ژئواستراتژیک قرار دارند. گسل های مزبور نیز دارای فلسفه و ماهیت ژئوپلیتیکی هستند. زیرا بازیگران مزبور در تقلا و کشمکش برای قلمروسازی جغرافیایی و ژئوپلیتیکی در فضای کروی و نیز دورکردن رقیب از قلمروهای مفروض و متصور خود می باشند. فرایند قلمرو سازي(انبساط فضایی)آنها داراي دو بعد است:

1- جغرافیایی: گسترش فضا از طریق سلطه، الحاق و تصرف سرزمین بیشتر؛

2- ژئوپلیتیکی: گسترش قدرت کنترل و حوزه نفوذ در فضاهاي جغرافیایی دیگران. 

در جهان کنونی پنج بازیگر استراتژیک و قدرتمند در مقیاس کروي وجود دارد که به همراه متحدین خود، در دو جبهه ژئواستراتژیک جهانی متشکل شدهاند و جملگی از اعضاي دائم شوراي امنیت سازمان ملل نیز میباشند. آنها عبارتند از: ایالات متحده آمریکا، انگلیس و فرانسه در جبهه ژئواستراتژي بحري، و روسیه و چین در جبهه ژئواستراتژي برّي.

 

برای دانلود فایل کامل متن مقاله به ادامه مطلب رجوع کنید.

ادامه مطلب: گسل های ژئواستراتژیک فعال در جهان