خاطرات من و دکتر گنجی

این مطلب به بیان خاطرات من و دکتر گنجی می پردازد.

ابتدا از طریق مجموعه مقالات اولین همایش جغرافیایی بعد از انقلاب اسلامی، که فکر میکنم در سال 1363 در مشهد و به همت همکار عزیزم جناب آقای دکتر پاپلی یزدی در آستان قدس رضوی برگزار شد و آقای دکتر گنجی سخنران اصلی بودند با نام ایشان آشنا شدم. سپس در سال 1367 برای اولین بار ایشان بمن تلفن کرد و در رابطه با مقاله ای مشترک که از من و جناب آقای دکتر رحمانی فضلی( رئیس کنونی دیوان محاسبات کشور) در فصلنامه تحقیقات جغرافیایی تحت عنوان" تحولات اکولوژیکی در بخش مرکزی تهران" به چاپ رسیده بود اظهار لطف می کرد و بنحوی به ما تبریک می گفت.

من تا آن زمان از ایشان شناخت درستی نداشتم. این سبب شد که در باره ایشان کمی بررسی کنم. از دوستان پرس و جو کردم. متوجه شدم ایشان دارای شخصیت علمی و فرد خدمتگذاری به کشور در حوزه علم جغرافیا، هواشناسی و تولید نقشه بوده است. ولی در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی و با توجه به مقتضیات سیاسی آنزمان و بنا به برخی اتهامات سیاسی از دانشگاه تهران کنار گذاشته شده و حقوق بازنشستگی وی نیز قطع شده است و در نوعی انزوای علمی و اجتماعی بسر برده وبسختی روزگار می گذراند. این در حالی بود که ایشان براحتی مثل خیلی ها می توانست کشور را ترک نماید. ماندن ایشان در کشور طی چند سال گذشته آن ، همراه با تنگنای شدید مالی و انزوای اجتماعی از نظر من شاخص علاقمندی ایشان به کشور و وطن بود، که خواسته بود به کشورش خدمت کند. این امر سبب شد که بدنبال فرصتی برای استفاده از وجود ایشان در فعالیتهای علمی باشم.

دکتر گنجی حداقل چهار اثرعلمی و تخصصی در مقیاس ملی و یک اثر در مقیاس منطقه ای از خود در ایران بجا گذاشت:
در مقیاس ملی 1- کمک به توسعه علم جغرافیا بطور کلی 2- کمک به توسعه رشته تخصصی خود در جغرافیا یعنی آب و هواشناسی از طریق توسعه سازمان هواشناسی کشور در مدتی که در آن مسئولیت داشت 3- کمک به توسعه تولید نقشه و دانش کارتوگرافی 4- تاسیس انجمن جغرافیایی ایران که هم اکنون فعالیت دارد، ودر مقیاس منطقه ای : تاسیس دانشگاه بیرجند . موارد مزبور جایگاه علمی دکتر گنجی را در کشور نشان می دهد.
در سطح جهانی نیز دو مورد را بنده شخصا شاهد بوده ام: اولی، انتخاب ایشان به عنوان یکی از چند جغرافیدان برجسته در جهان که به تعالی دانش جغرافیا کمک کرده است در سی امین کنگره اتحادیه بین المللی جغرافیا در سئول پایتخت کره جنوبی، که با هم در آن شرکت داشتیم. دومی، انتخاب ایشان بعنوان مرد سال هواشناسی جهان در سال 2001 که جایزه آنرا مدیر کل هواشناسی جهان در تالار حرکت متعلق به شهرداری تهران( ایوان شمس کنونی) به ایشان اهدا کرد. البته نقش جناب آقای دکتر نوریان رئیس وقت سازمان هواشناسی ایران در فرایند معرفی و انتخاب مرحوم دکتر گنجی برای این موقعیت ستودنی است. دکتر گنجی اولین جغرافیدان مسلمان و دومین جغرافیدان جهان سومی بود که موفق به کسب جایزه جهانی سازمان مزبور شد. با توجه به توضیحات پیشین و لزوم خروج دکتر گنجی از انزوا و حضور در فعالیتهای علمی ، چون در آن موقع من مسئولیتهای علمی مختلفی را داشتم از ایشان دعوت کردم که همکاری خود را شروع کند. ایشان از این پیشنهاد استقبال کرد. بر این اساس از همکاری ایشان در کمیته تدوین کتب درسی جغرافیا در سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی (سمت) استفاده بعمل آمد( آنزمان من معاون پژوهشی سازمان سمت بودم) . همچنین ایشان را بعنوان عضو کمیته پژوهشی علوم جغرافیایی در وزارت فرهنگ و آموزش عالی انتخاب کردم (آنزمان من رئیس کمیته پژوهشی علوم جغرافیایی در وزارت علوم بودم). در ادامه کار زمینه تدریس یک درس و همکاری بعنوان داور در پایان نامه های دانشجویان رشته آب و هواشناسی در دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس برای ایشان فراهم گردید. (من در سالهای 1369 تا 1370 معاون پژوهشی دانشکده علوم انسانی بودم). در آنزمان جناب آقای دکتر احمد احمدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، رئیس دانشکده و همزمان رئیس سمت ( و در واقع رئیس من ) بود و چون ایشان از قبل عضو هیات علمی دانشگاه تهران بود و شناخت قبلی از دکتر گنجی داشت، با پیشنهادات من نه تنها مخالفتی نداشت بلکه با عزت و احترام با دکتر گنجی برخورد می کرد( دکتر احمدی هم اکنون رئیس سازمان سمت است). همچنین مرحوم دکتر حسین شکوئی مدیر گروه جغرافیای دانشگاه تربیت مدرس و مسئول کمیته تدوین کتب درسی جغرافیا در سازمان سمت بدلیل اینکه خود دانشجوی مرحوم دکتر گنجی بود، از پیشنهادات بنده استقبال نمود و حرمت ایشان را نگه می داشت .بدین ترتیب راه برای حضور دکتر گنجی در محیطهای علمی باز شد . البته من از سال 1371 برای ماموریت فرهنگی بمدت سه سال به خارج از کشور رفتم و سیر اتفاقات بعدی را چندان اطلاع ندارم. تنها این را می دانم که بعدا ایشان در دانشگاه شهید بهشتی و نیز سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح بعنوان مشاور به همکاری خود ادامه می داد.

دکتر گنجی به من هم ابراز لطف داشت و در محافل مختلف اظهار می کرد که حافظ نیا مرا از انزوا بیرون کشید، و از ابراز آن ابایی نداشت. البته این نشانگر بزرگواری و تواضع این مرد بزرگ بود و اخرین بار این مطلب را در جلسه فارغ التحصیلان دبیرستان شوکتیه بیرجند در بهار سالجاری (1391) و در محل باشگاه برق تهران نیز ابراز نمود.

بطور کلی من در دوره آشنایی ، ایشان را فردی متواضع ، بردبار و علاقمند به کشور و وطن خود یافتم. اگر به او ستمی شد و حقوق بازنشستگی وی قطع شد و در سختی معیشت می گذراند ولی کمتر شکایت می کرد و به کسی ستم نکرد و حق کسی را نخورد. خیلی ها از جمله خودم تلاش کردند که حق ضایع شده او بوی بازگردد ولی بهر دلیلی اینکار مقدور نشد. نمیدانم چرا؟! دکتر گنجی همیشه فعال و بروز بود .علی رغم سن بالا و مشکل شنوایی، سعی میکرد بروز باشد و در مجامع مختلف با تسلط و هوشمندی و شعور کامل صحبت می کرد. در سالهای آخر عمر چهره ای دوست داشتنی گردیده بود. بدینترتیب خداوند او را عزیز کرد و عزیز برد. در لحظه وداع جسدش در سردر دانشگاه تهران، که بسوی زادگاهش -بیرجند - برای تدفین منتقل می شد، بخودم گفتم : خدایا وقتی تو بخواهی بنده ای را عزیز کنی، اگر همه نخواهند تو اینکار را میکنی. و من در لحظه وداع، دکتر گنجی را مصداق آن دیدم : که سی و سه سال پیش او را با چه وضعی از همین دانشگاه تهران بیرون کردند و امروز او را با چه عزتی از سر در همین دانشگاه خارج کردند.
او بتاریخ علمی این کشور و ملت پیوست و واقعا ابدی شد و محبوب دلها در بین جغرافیدانان ایران و نیز بیرجندیها گردید.
خداوند روحش را شاد و اورا غریق رحمت خود بنماید.

در پایان لازم می دانم به دو نکته اشاره کنم:

  1. در اینجا باید یادی کنم از آقایان دکتر پاپلی یزدی، دکتر محمد سلیمانی و سایر دانشجویان و کسانی که در دوره عزلت بدادش رسیدند و نیز از آقای دکتر محمد باقر قالیباف شهردار توانمند و خدمتگذار تهران که در سالهای پایانی عمر دکتر گنجی بخوبی از وی پذیرایی و پرستاری کرد و به شکل باشکوهی مراسم ترحیم و تدفین او را برگزار و یا مدیریت کرد و از همه مهمتر با خرید و تبدیل خانه قدیمی اش در تهران به موزه و خانه جغرافیا، یادش را ابدی کرد.
  2. در صبح روز جمعه 30/4/1391 در حالیکه برای درمان پسرم عازم بیمارستان بودم، جناب آقای دکتر پاپلی یزدی از مشهد بمن تلفن کرد که دکتر گنجی فوت کرده و کسی نیست که کارهای تدفین ایشان را انجام دهد و من هم عازم سفر خارج کشور هستم و لازمست شما کارها را انجام دهید. عرض کردم خودم عازم بیمارستان هستم و گرفتار کار، در عین حال چشم، کارها را پیگیری میکنم. بلا - فاصله با جناب آقای بافرانی نماینده ویژه آقای دکتر قالیباف شهردار تهران در رابطه با مرحوم دکتر گنجی، تماس گرفتم و از ایشان خواهش کردم کارهای مراسم و تدفین دکتر گنجی را انجام دهند. ایشان لطف کرد و قبول نمود، و گفتم من هم پشت کار خواهم بود. ایشان در حالیکه بشدت متاثر و ناراحت بود ابراز داشت من تازه از کربلا برگشته ام و در فرودگاه امام بودم که خبر دکتر گنجی را تلفنی بمن دادند و من در حیرتم و نمیدانم باید چکار بکنم. من به آقای بافرانی عرض کردم منهم گرفتار درمان پسرم و عازم بیمارستان هستم و چاره ای نیست و باید شما مسئولیت کارها را بعهده بگیرید و از هم اکنون دو کار را انجام دهید. اول اینکه جلسه ای با حضور برادر و اقوام دکتر گنجی که در راهند و بزودی خواهند رسید و نیز نماینده قضائی یا کلانتری محل تشکیل دهید و از کلیه اموال منزل دکتر گنجی صورت برداری و صورتجلسه کنید . دوم اینکه چون دکتر گنجی تعلق سازمانی به دانشگاه تهران داشته، باید دانشکده جغرافیای آن دانشگاه محور برنامه ها و مراسم آن مرحوم باشد. بنابراین به آقای دکتر پور احمد رئیس دانشکده جغرافیا و دکتر بدری از قول من بگویید خودشان را برسانند. سپس از دیگرانی که صلاح بدانند ، از جمله انجمن بیرجندیها، نماینده دایره المعارف، دکتر رهنمایی و غیره دعوت کنید و برنامه مراسم را تنظیم و اجرا نمایید. همچنین بگردید اگر بتوانید وصیتنامه ای از ایشان پیدا کنید تا تکلیف نحوه عمل و محل دفن ایشان مشخص شود. خدا حافظی کردم و قرار شد با من در تماس باشند. مدتی بعد در همان روز ایشان تماس گرفت و گفت ما کارها را انجام دادیم، ولی وصیتنامه ای پیدا نکردیم. اما آقای دکتر پاپلی بمن گفتند که در جایی، دکتر گنجی گفته اند که علاقمند هستم پس از مرگم در بیرجند دفن شوم . به ایشان گفتم اگر وصیتی وجود ندارد و برادر و خویشان ایشان نیز مخالف نباشند بر اساس شهادت دکتر پاپلی، خوبست جنازه به بیرجند منتقل شود و در آنجا بخاک سپرده شود. آقای بافرانی ابراز داشت دو مشکل وجود دارد یکی اینکه پولی وجود ندارد که بتوانیم مراسم را در تهران و بیرجند برگزار کنیم ، و دوم اینکه من در بیرجند کسی را نمیشنا سم. ایشان از من درخواست کرد که از دکتر قالیباف بخواهم در این رابطه کمک کند. به ایشان عرض کردم نگران نباشید من مشکل را پیگیری میکنم و در تهران بعهده شهرداری تهران و در بیرجند بعهده شهرداری بیرجند میگذاریم و مطمئنم هم آقای دکتر قالیباف شهردار تهران و هم شهرداری بیرجند و مقامات و مردم بیرجند همکاری و استقبال میکنند. بویژه اینکه من می توانم از دکتر فروزانفر رئیس شورای شهر بیرجند، آقای رشید استاندار خراسان جنوبی در بیرجند، امام جمعه بیرجند و انجمن بیرجندیها در تهران خواهش کنم در این رابطه همکاری کنند. عصر روز جمعه بود و من بلافاصله با مسول دفتر آقای دکتر قالیباف تماس گرفتم و از آقای دکتر پورموسوی مشاور ایشان نیز کمک خواستم. دکتر قالیباف در تهران نبود. برای ایشان پیغام فرستادم اواخر شب بمن اطلاع دادند که ایشان با درخواست موافقت کرده و تمامی هزینه های مراسم در تهران و تحویل جنازه از بیمارستان و غسل در بهشت زهرا و انتقال به بیرجند و تحویل آن به مقامات شهر بیرجند را بعهده گرفته است. آقای بافرانی را در جریان قرار دادم. ایشان نیز گزارش پیشرفت برنامه ها را بمن داد و اعلام کرد که خوشبختانه آقای مهندس آیتی نماینده سابق بیرجند نیز با ما همکاری دارند و قرار شده برنامه بیرجند را ایشان پیگیری کنند. من از این خبر خوشحال شدم و گفتم با تشکر از ایشان، منهم موافقم که برنامه های بیرجند را آقای مهندس آیتی ترتیب دهند. چون گرفتار پروسه درمان پسرم هستم، بدین ترتیب من وارد کارها در بیرجند نمی شوم. در عین حال هر جا با مشکلی برخورد کردید با من تماس بگیرید. در ضمن اگر با هر یک از مقامات بیرجند تماس داشتید سلام مرا برسانید و آنها لطف دارند و کارها را انجام خواهند داد. فردا صبح شنبه در حالیکه در بیمارستان و پشت اتاق عمل بودم آقای بافرانی زنگ زد که جنازه را بیمارستان برای غسل دادن بمن تحویل نمی دهد و حدود هشت میلیون تومان پول می خواهد. از طرفی برای امور تبلیغاتی، رسانه ای، خدماتی، اداری و برنامه ای من نیاز به کمک و نیرو دارم . این مسائل باید حل می شد. مشکل بی پولی مشکل بزرگی بر سر راه مراسم بود که فردا صبح آن نیز تشییع جنازه بود و می بایست بهر صورت برطرف می شد. دکتر قالیباف پس از ورود به محل کارش بلافاصله دستورات لازم را داده بود ولی باید تشریفات اداری انجام می شد. چاره ای نبود و من می بایست آنها را حل میکردم . در مدت یک ساعت و نیم پشت در اتاق عمل، من کارها را تلفنی پیگیری کردم. در مورد مطالبات بیمارستان و ترخیص جنازه قرار شد آقای بافرانی به میدان تره بار شهرداری در محل برود و موقتا هشت میلیون تومان را قرض بگیرد تا با وصول کمک دکتر قالیباف بعدا تسویه نماید. از دفتر آقای دکتر قالیباف نیز پیگیر موضوع بودم. از سویی از همکارانم در انجمن ژئوپلیتیک بویژه آقای دکتر رومینا درخواست نمودم که بسرعت نزد آقای بافرانی بروند و در امور چاپ آگهی با هزینه انجمن و پیگیریهای اداری در شهرداری به ایشان کمک نمایند. همزمان نیز از جناب آقای جمالی پور که از دوستان بیرجندی در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بودند خواهش کردم خودشان را برسانند و به آقای بافرانی کمک کنند. دوست عزیزم جناب آقای دکتر بدری از دانشگاه تهران نیز بشدت پای کار بود، و جناب آقای دکتر کیانی از دایره المعارف و جناب آقای مهندس آیتی نیز در تمام مراحل کمک میکردند. من تا پایان روز مرتبا جریان کارها در تهران و بیرجند و نحوه انتقال جنازه را از طریق آقای بافرانی پیگیری می کردم تا روند برنامه ها دچار مشکل نشود و مراسم و تشییع جنازه بدرستی انجام شود، که بلطف خداوند و تلاش همه دست اندر کاران بخوبی برگزار شد.

در اینجا لازم می دانم از همه دست اندرکاران بویژه آقای بافرانی که با زحمات فوق العاده خود تمامی مراحل کار در تهران و بیرجند را بخوبی پیش برد و نیز از پشتیبانیهای آقای دکتر قالیباف شهردار محترم تهران، و همچنین از زحمات بیدریغ آقایان: دکتر پوراحمد، دکتر بدری، دکتر کیانی، دکتر پورموسوی، دکتر رومینا، دکتر احمدی، مهندس آیتی، آقای جمالی پور، آقای محمدی در خانه جغرافیا و... تشکر و قدردانی نمایم.

قطعا کسان دیگری نیز در این مسیر تلاش کرده اند که من مستقیما با آنها در ارتباط نبوده ام که جا دارد از زحمات آنها نیز تشکر کنم.

آخرین به روز رسانی یکشنبه, 10 دی 1391